تبليغاتX
(زنده باد عشق)

سلام دوستان عزیز

شرمنده که دیر آپدیت میکنم سرم شلوغه ولی بزودی میام

نوشته شده توسط MEGHDAD در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 15:45 | لینک ثابت |


بنام يزدان پاك

 

سلام دوستان حالتون چطوره خوبيد

 

اين آپ رو ميخوام از يه شعر از حضرت حافظ شروع كنم  اميدوارم خشتون بياد .

 

 

 

درد عشـــــــــــــقــــــی کــــــــشیـــــــــده‌ام کــــــه مـــــــپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرس

 
زهــــــــــــــــر هـــــــــــجــــری چـــــــشـــــــــــیــده‌ام که مـپرس


گشــــــــــــــتـــــــه‌ام در جـــــــهـــــــان و آخـــــــــر کـــــــار


دلــــــبــــــری بـــــــرگـــــــزیـــــــده‌ام کـــــــــه مــــپرس


آن چـــــنـــان در هــــــــــــــــوای خـــــــــــاک درش


مــــی‌رود آب دیــــــده‌ام کـــــــــه مـــــــــپـــرس


مــــــن به گـــــوش خـــــود از دهـــانش دوش


ســــــــخـنانی شــــــــــنــــیده‌ام که مپرس


سوی من لب چه می‌گزی که مگوی


لـب لـعـلی گزیده‌ام که مـــــــــپرس


بی تو در کـلـبـه گدایی خویـــــــش


رنـج‌هایی کـشـــــیده‌ام که مپرس


همـچو حافـظ غریب در ره عشق


بــــه مـقامی رسیده‌ام که مپرس

 

 

 

 

 

 

چقدر عاشق شدن زیباس و چقدر عشق ورزیدن قشنگه. ولی کاش میشد به این دنیا اعتماد کرد. تا دلتو میـــدی دست کسی دنیا روشو بر میگردونه اونوقت تو موندی و دلی که دست دیگریه. دلت نمیخواد پسش بگیری دلشو گرفتی ولی اون میخواد دلشو پس بگیره. فکر میکنه تو لیاقت دلشو نداری. هرچی بگی "  دوستت دارم، من تو رو بیشتر از همه چیز و همه کس تو دنیا میخوام" باورش نمیشه. مگه هر کسی از این دنیا  حقی نداره؟ پس حق تو چیه؟ من که حقم عشقمه. با همه وجودم میخوام حقمو از این دنیا بگیرم. حتی اگه از همه هستیم بگذرم بــــایــد حقـــمـــــو بگیرم. تو چی؟ میتونی؟

 

 

 

(حرف آخر)


 

همه ی ما گه گاهی افسرده هستیم.
هیچ فکر کرده ایم که چرا این قدر ناراحتیم، در حالی که امروز این همه فرصت برای شاد بودن داریم؟ انسانها همه چیز را امتحان میکنند، پول، شغل، ازدواج، طلاق و ... اما، اکثر افراد فقط یک چیر را میخواهند:خوشبختی.
خوشبخت بودن جزئی از وجود انسان است.
کافی است آن را باور و احساس کنیم. چرا که ما لایق خوشبختی هستیم و خوشبختی را مقدم بر همه چیز می دانیم.
آنرا باور کنیم و با صدای بلند تکرار نماییم

موفق و پيروز باشيد

مقداد

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 16:30 | لینک ثابت |

سياوش سلطان صحنه

بنام حضرت عشق

 

سلام دوستان عزيزم خوبيد   چه مي كنيد با زندگي خوش ميگذره يا .....

تو اين مدت كه مي نوشم همشون شعر بودو داستان... ولي الان مي خوام در مورد عشقم بنويسم  عشقي كه اگه يه روز صدا شو گوش نكنم مي ميرم اون تكه تو دنيا ،دنيا مثل اون نداره ...

اون بي نظيره

سياوش شمس سطان صحنه

تو بي نظيري

اگــــــــــــــــــر چـــــــــشـــــــــــــــــــمــــــــان مـــــــــــــن دریـــــــاســــــــــت

تــــــــــویـــــــــــی فــــــــــــانـــــــــــــوس شـــــــــــــبـــــــهـــــــایــــش

 

اگـــــــــــــــــــــر حــــــــــــــــرفــــــــی زدم از گــــــــــــــــــــــــل

تــــــــــــــوی مـــــــــــعنـــــــــا و مــــــــفـــــــهـــومــــــش

 

بــــــــــه لــــبـــخـــنـدت کــه همچو لبخند گلهاست

بــه رخـــسارت کـــه چـــون مـــهتاب زیــباست

 

منم ای نـــــازنــین تا زنـــــده هــــستم

تو را من دوست دارم می پرستم

سياوش عزيز

حرف نداري 

Only          Siavash           shams

Only           soltan             siavash

Only               sahne                 siavash

Only Siavash Shams

 

دوستت دارم سياوش

 

(سياوش جان)

وقتي صدايت را مي شنوم در اسمان بي كران اوج مي گيرم ... پرنده ها را همراهي
مي كنم ... شب ها ستاره ها را بر مي چينم ... بخش بزرگي از وجودم را كه روح فرا گرفته به ارامش مي رساند . انگار چندين سال است كه صدايي نشنيدم . صداي گرمت را تا ابد مي خواهم . نفس هاي گرمت را به نفس هاي سردم پيوند بزن و هميشه پرده هاي گوشم را با اين گرما نوازش كن و مگذار اين سردي بر گرمي غلبه كند . ديگر جاني در توانم نيست . مي خواهم تا زنده هستم باشي كنارم وقتي هم بار سفر بستم باشي به يادم ... مي داني وقتي صداي گرمت نباشد ارامش من هم به هم مي ريزد ؟؟ وقتي صداي گرمت نباشد به پايين نگاهي

مي اندازم كه چقدر فاصله ها زيادند ... خورشيد ديگر ان سوزش را ندارد بر جسم........<

 

Only siavash only siavash only siavash

Only siavash

I love you   siavash

مقداد

نوشته شده توسط MEGHDAD در یکشنبه هشتم مرداد 1385 ساعت 23:59 | لینک ثابت |


سلام دوستان

بزودی آپدیت میشه

نوشته شده توسط MEGHDAD در دوشنبه دوم مرداد 1385 ساعت 20:19 | لینک ثابت |


به نام او كه نامي ندارد و هر چه بخوانيش سرور است

 

سلام دوستان گلم خوبيد .از همه كساني كه به اين وبلاگ ميان تشكرمي كنم اميدوارم بتونم جبران كنم

 

 

 

تنهايي رو بيشتر از هميشه احساس مي كنم .

 

خسته تر و دلتنگ تر از هميشه به دنبال پناهگاه امن و

 

مطمئن خود مي گردم تا با رسيدن بهش كمي

 

آرامش بگيرم ولي مثل اينكه مهربوني كه اون بالاست

 

به تنهايي محكومم كرده.....

 

مهربون عالم اگر تو اينطور ميخواي باشه
 
من كه حرفي ندارم همه ي دلتنگيها و بي كسي ها
 
براي من ولي ازت ميخوام اوني كه دوست ندارم
 
هيچ وقت غمشو ببينم بخنده و شاد باشه.
 
اونو تنهاش نذار و هميشه باهاش باش .
 
فقط اي كاش بهم مي گفتي تا كي چشمهاي

 

منتظرم بايد به جاده ي زندگي باشه....؟؟؟

 

............. 

 

با اشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک چشمم ست,

به خیسی چشمانم باور نداشتی.

با خون قلبم نوشتم عاشقانه میپرستمت بازم باور ت نشد که خون قلبم ست .

نمی خواستم ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت رو ببینم به ناچار دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافی ست  برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم  و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم.

مرگ هم با عشق زیبا ست.

دیدن تو عشق تو برایم یک رویا شده آرزومه که لااقل هنگام مرگ تو را ببینم برای آخرین بار...

 

.................

حرف آخر

·       اگر قرار است براي چيزي زندگي خود را خرج كنيم ، بهتر آن است كه آنرا خرج لطافت يك لبخند و يا نوازشي عاشقانه كنيم

 

The End

موفق و پيروز باشيد...

(مقداد)

 

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 ساعت 13:42 | لینک ثابت |


 

بگذار

بگـــــذار ســـتاره ي گــم گـــشــته ي آســـمانت

فــرياد کند تو راتا در اين ازدحام بي رحمانه

تصوير تو نمايان شود.

بگذار بشکند تصوير شيشه ايي فاصله ها

بگذار غرور سنگي فرو ريزد

تا آزاد شويم از ناگفته ها.
.......
به من چيزي بگو

زيرا

هر کلمه در انتظار توست

براي تفهيم شدن.

بگذار روح تازه ي تو

براي هر فصل جوانه هاي عاشقانه زند

تا تکرار شود حضور دوباره ي توبراي پروانه ها.

.......

ببين که دردي در ما بيداد مي کند

پس بيا و بگذار

دردها در شمارش لحظه ها هدر شوند

و خاطرات خاکستري به خواب ابدي روند

زيرا

خورشيد ما در انتظار طلوع بي تابي مي کند

و چه باک از اين همه ترديد

که غروب چه وقت خواهد رسيد

بگذار معجزه ي تو

قانون تلخ حقيقت را بشکند

.....

 

عشق با روح شقایق زیباست
عشق باحسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست

 

حرف آخر

باز خوانی حسرت ها و امید های از دست رفته کاری بیهوده است.

من به فردا امیدوارم...

و می دانم گذران لحظه ها از پیش تعیین شده است.

لحظه ها می گذرند و ما باید همانند بیننده ای به نظاره بنشینیم آنچه را که می گذرد.

سرنوشت از پیش رقم خورده است.

نباید غصه ای خورد...

من راز لحظه ها را می دانم

و انتظار را دوست دارم....

برای آمدنی نو و تازه...

 

دوستدار شما

مـــــــــــــقــــــــــــداد

MM_TANHA19@Yhoo.Com

 

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 10:41 | لینک ثابت |


به نام خدا

 

سلام دوستان حالتون چطوره خوبيد، سال نو رو به همه شما تبريك مي گم

 

واميدوارم سال خوبي در پيش داشته باشيد

 

 

 

 

خدایا!

خدایا تو خودت می دونی اشکهایم نشانه چیست .

پس در این دل شکسته به دنبال چی هستی که هر لحظه غمی را بر آن ارزانی می کنی

خدایا تو خودت میدونی دنیای من با تو معنی پیدا می کنه پس چرا همیشه منو در برزخ زندگی بدون راهنما قرار میدی ؟

خدایا تو خودت از سر درون خبر داری و می دونی این بنده نمی تواند شکرت را به جای آورد پس راحتش کن تا در این شرمندگی نمونه.

خدایا ای یگانه محبوب دل غمگینم !

چه روزهایی برای تو گریستم و تو چشم بر اشکهایم بستی .

چه شبهایی با تو سخن گفتم اما تو مرا بدون پاسخ رها کردی .

چگونه ای .......؟

من هنوز در حیرتم که بهانه های این دل شوریده برای پیوستن به تو چیست ؟

با همه بدیهایم سوی تو آمدم تا مرا باز مورد رحمت خود قرار بدی . خدایا تو را به غروب جمعه که یاد آور حجت توست مرا رها نکن .

من بی تو هیچم...

 

 

 

 

قلب شکسته

چه بگویم؟ کدام یک از حرفهای دلم را؟ خسته­ام ! از نامهربانیها خسته­ام ! آری روزگارم به سختی می­گذرد. اشک مرا می­شناسد چرا که همیشه مرا در بیابانهای احساساتم یاری می­کند و هر زمان که احساس دلتنگی و غم و غصه در روحم پیچیده می­شوند برای نجاتم به سراغم می­آید. می­دانی! مدتهاست قلب بیمارم را به مشت گرفته­ و به گدایی محبت آمده­ام.

قلب بیمارم را پس زدی و شکستی . آن هم زمانی که تنها درمان قلب  بیمارم دوای محبت بود. گله­ای نیست! برو! و من برای همیشه قلب بیمارم را در سینه خواهم فشرد تا محبت بیگانه­ای دوای دردش نباشد چرا که می­دانم خواهی آمد.

          در یکی از ماههای فصل بهار سال آینده

                                                           آن هم

                                                                  بر سر خاکستر مزارم.............

اینم یه قطعه خیلی کوچیک که بازم به درد عاشق­پیشه­ها می­خوره:

ممکن است شما کسانی را که با آنها خندیده­اید فراموش کنید اما کسانی را که با آنها و برای آنها گریه کرده­اید هرگز فراموش نخواهید کرد.

 

حرف آخر

انتـــــــــــــــظـــار ســــخـــت تـــرين عــــذاب عشـــــــق...

 

 

دوستدار هميشگيتون

 

مقداد...

نوشته شده توسط MEGHDAD در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 0:28 | لینک ثابت |


نظر ندي قهر مي كنم

 

بگذار آن باشم...

بگذارآن باشم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی خواهد ماند

بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد دل ميكند و با يكرنگی و يكدلی زندگی ميكند.

بگذارآن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند و آن باشم كه برای عشقت:
    جان خواهد داد

بگذار همانی باشم كه در شادی هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريك است.

بگذار كسی باشم كه به داشتن چينين عشقی مانند تو افتخار كند.

بگذار كسی باشم كه وقتی كلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشك از چشمانش سرازير شود.

بگذار همانی باشم كه تو ميخواهی ، همانی باشم كه تو آرزوی آن را داری.

بگذار كسی باشم كه با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد.

بگذار كسی باشم كه زمان تنهايی اش تو همان تنهايی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی.

بگذار همانی باشم كه با باوری عميق به تو و زندگی نگاه بيندازد و با احساسی پاك عاشق قلب مهربان تو باشد.

بگذار همانی باشم كه بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا كنم تا تو با آرامش با من زندگی كنی.

بگذار همانی باشم كه تو در روياها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی.

بگذار كسی باشم كه ديگر به جز تو به كسی ديگر نگاه نكند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و يك دنيا عشق در وجودش.

اينك من با تمام وجودم كاری كرده ام و خواهم كرد كه هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده ای خوشبخت را در كنار تو داشته باشم.

بگذار همانی باشم كه دوستش ميداری و بگذار همانی باشم كه برای عشقش جانی خواهی داد. عزيزم   بگذار...........؟!

 

چند حرف زيبا

 ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم .


 اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده


 در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد


 دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه


دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني


 رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي


 آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي


 به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني

 

سخن عشق

عشق واقعي، ايثار است. با دادن و نه ستاندن، با از دست دادن و نه به دست آوردن،

 با رهاكردن و نه با تملك است كه عشق می‌ورزيم.

زندگی حقيقی در عشق خدا و مهر به موجودات ريشه دارد، برخاك تواضع می‌رويد

و ميوه‌اش معرفت الهی‌ست.

شعله عشق هرگز خاموش نمی‌شود . تمامی ظلمت دنيا هم قادر به خاموش كردن

آن نيستند.

تنها عشق حقيقی عشق الهی‌است . انواع ديگر عشق در صورتی مفيدند كه عشق

 الهی در قلب حضور داشته باشد.

عشق حتی زمانی كه آسيب ببيند نمی‌تواند آسيب برساند. عشق صبور، بخشاينده

و وفادار است. عشق اعتماد می‌كند و می‌بخشد بی‌آن كه به فكر گرفتن باشد.

مهمترين وظيفه برای جوينده معنويت، پرورش عشق به خداست. با عشق به

زنجديدگان می‌توان به خدا عشق ورزيد.

راه عشق شعله‌ها هموار می‌كنند، راه عشق را فقط كسانی می‌پيمايند كه شهامت

 آن را دارند از ميان شعله‌ها بگذرند، فقط چنين كسانی به سرور ابدی دست خواهند

يافت.

عشق منجی جهان است. پرده‌ها را كنار بزنيد تا عشق وارد شود، تا اگر تندبادها

خروشند و توفان‌ها شما را در برگيرند در آرامش باشيد.

منتظر نشويد تا ديگران به شما عشق بورزند، بلكه نخست شما بايد به آنها عشق

بورزيد

 

عشق دردناك است چون براي سعادت راه مي‌آفريند. عشق دردناك است، چون
دگرگون مي‌كند؛ عشق دگرگوني است. هر دگرگوني دردناك خواهد بود، چون كهنه به خاطر نو ناگزير است رها شود. كهنه آشناست، ايمن، بي‌خطر؛ نو مطلقاً
ناشناخته است. شما در اقيانوسي ناشناخته در حركت خواهيد بود. با نو، شما
نمي‌توانيد از ذهن خود استفاده كنيد؛ با كهنه، ذهن استاد است. ذهن فقط با
كهنه مي‌تواند عمل كند؛ با نو، ذهن به كلي بي‌مصرف است

 

(حرف آخر)

فقط آنها که رنج می برند می توانند عشق بورزند وفقط آنها که عشق می ورزند میتوانند زنده بمانند.( دکارت)

 

آرزوي موفقيت براي همه شما عزيزان

 

مقداد...

نوشته شده توسط MEGHDAD در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 23:28 | لینک ثابت |


سلام ....  سلام به همه كساني كه به اين وبلاگ ميان اميدوارم كه از نوشته هاي اين وب خوشتون بياد

خيلي دوستون دارم

نظر يادتون نره

شده تا حالا ؟

 

شــــــــــده تا حالا دلت همچين بگيره كه ندوني به كجا پناه ببري؟
شده تا حالا تمام وجودت اشك باشه؟
شده تا حالا دوست داشته باشي يه ثانيه ديگه هم نفس نكشي؟
شده تا حالا دنيا به اين بزرگي بشه برات قفس؟
شده تا حالا تا اعماق وجودت بخواي داد بزني؟
شده تا حالا با تمام احساست از زندگي بدت بياد؟
شده تا حالا نتوني به كسي اعتماد كــــــني؟
شده تا حالا همچين كم بياري كه مرگ تو از خدا بخواي؟
شده تا حـــــالا از اوني كه دوسش داري بخواي بگذري؟
شده تا حالا اسم مرگ برات زيبا باشه طوري كه همون موقع تمام نيازت مرگ باشه؟
شـــــــــده تا حالا اه بَشه .... ! ديگه خسته شدم از اين شـــــده ها از اين همه تكرار
راسته تكرار تا ابديت
اما خدايا به فكر جثه بنده خودش هم بايد باشه شايد من نوعي نتونم تحمل كنم اين همه سختي اين همه زجر رو تحمل كنم
چرا بعضي وقتها خدا به ما مي رسه خوابش مي گيره
نمي خوام به خودم اجازه بدم كفر بگم
اما خدا به خدا گريه خودت بسه
بزار منم بفهم زندگي يعني چي؟
بزار بفهمم خوشبختي خنديدن واقعي يعــني چي؟
من خسته ام خسته از اين همه خنده هاي ظاهري
خسته از اينكه همه رو بخندونم اما خودم هيچ ...
امشب دلم خيلي گرفته انقدر كه فكر كنم صدامو خدا تو عرش شنيد
اما نمي دونم جواب منو مي ده يا نه
ديگه از تنهايي داره گريم مي گيره !
ولي خيلي خسته ام به خدا از همه چیز ...

 

 

(عشق يعني...)

  

عشق يعني سكوت لبهايم
عشق يعني مرگ بيان شاعر
عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني
عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت
عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري
دست را آزاد كني
و چشمها را بسته
رنگها را در اختيار روحت بگذاري
تا با معنا لمس كند
شايد آسماني سبز ساخت
خورشيدي آبي
و صخره هايي نرم تر از روياها...

.....

 

 

 

مهربانترين ها:

مهربان ترين آدم دنيا: مادر
شيرين ترين لحظه زندگي: عيدي گرفتن يك بچه
بهترين دوست نوجواني: تنهايي
بهترين هديه ي جواني: نگاه
فتنه انگيزترين چيز توي زندگي: دروغ
بهتريم هديه دوران عاشقي: بوسه

 

 

(حرف آخر)

  

تا زماني كه تنهايي حرفي نيست اما اگر كسي را يافتي كه با در كنارش بودن به آرامش رسيدي سعي كن كه  هرگز از دستش ندهي و با او عشق را تجربه كني ...

 

به خدا مي سپارمتون ....

 

 

 

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 23:5 | لینک ثابت |


(عميق ترين درد در زندگي)

 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه گذاشتن سدی در برابر روديست که از چشمانت جاری است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترين حالــــت شکسته است.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن تکيه کنی و از غم زندگی برايش اشک بريزی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشـــــــنگترين داستان زندگی اســـــت که مجبوری آخرش را با جدايی به سرانجام برسانی.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه به دست فراموشـــــی سپردن قشنگ ترين احــــســاس زندگی است.

عـــميـــــق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجـــــود آدمها و بســــتن چشــــمهاست

 

 

(اگر فكر مي كني)

 

اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود

اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشــــــک مي ريزم

اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند

اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود

اگـــــــر فکر مي کنـــــي که بـــــــــي تـــو مـــي ميــــــــرم

بســــيار درســـــت فکــــــــــــــــــر کــــــــــــــــــــــرده اي

خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم

پس بمان...

 

کاش ای تنها امید زندگی

می توانستم فراموشت کنم

یا شبی چون آتش سوزان دل

در لهیب سبز خاموشت کنم!!؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در تمام لحظه هایم هیچکس خلوت تنهاییم را حس نکرد

آسمان غم گرفته هیچگاه برکه ء طوفانیم را حس نکرد

آنکه سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

قصه ء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کنی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

(حرف آخر )

 

کسی رو برای دوستی انتخاب کن که دلش آنقدر بزرگ باشه که نخوای برای

جا شدن تو دلش خودتو کوچيک کنی !

 

ایام محرم و شهادت سید وسالار شهیدان امام حسین (ع)را به همه مسلمانان تسلیت

می گویم

 

(موفق و پیروز باشید)

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 ساعت 14:13 | لینک ثابت |


سلام ... خيلي خيلي از كساني كه اومدن نظر دادن ممنونم

 

 

 

با هم

 

با هم کنار برکه نشسته بودیم

پرسید: برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟

!!!در حالیکه که از ته دل فریاد میزدم فقط برای تو، گفتم:

 برای هیچ پرسیدم تو برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟

پاسخ داد: برای کسی که برای هیچ زنده مانده و زندگی میکند

 

تو كيستي؟

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم

 

 

خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اونی که جونتو واسش گـــــذاشتی

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

هوساش وقتی تموم شد بره و پیـــــشت نمونه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه

خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشــــنا شــــی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جـــدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشــــینه

بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طـــلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفــایی

خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غــــرورت

ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبــــــورت

خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بـــــــودی

 

(منتظر نظرات گرم شما هستم)

 

 

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در یکشنبه دوم بهمن 1384 ساعت 22:25 | لینک ثابت |


سلام ... اميدوارم که حالتون خوب باشه ... ممنون که به وبلاگ من مي آيد

 

هر که عاشق شد جفا بسيار مي بايد کشيد

بهر يک گل منت سد خوار مي بايد کشيد

من به مرگ خود راضيم اما از بخت بدم

براي اجل نيز ناز مي بايد کشيد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

(رسم زندگي)

رسم زندگي اين است:

يک روز کسي را دوست داري ...و روز بعد تنهائي

به همين سادگي...او رفته است

و همه چيز تمام شده است

مثل يک مهماني که به آخر مي رســــد

وتو به حال خود رها مي شوي

چرا غمگيني؟

اين رسم زندگيست...تو نمي تواني آنرا تغيير دهي

پس تنها آوازي بخوان

اين تنها کاريست که از دستت بر مي آيد

آوازي بخوان....

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در شهري به نام عشق کوهي است به نام محبت

در اين کوه رودي است به نام صفا

در اين رود آبراهي ميرود به نام وفا

سر انجام اين آبراه به آبگيري ميريزد به نام وداع

 

(حرف آخر)

اگر عاشق شدن يک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

 

(موفق پيروز باشيد نظر يادتون نره)

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 ساعت 20:49 | لینک ثابت |


پرسیدند : هنگام غروب خورشید چرا زرد رنگ است ؟

 

گفت : از بیم جدایی

 

 


 

 

پرسيدم:عشق چيست؟گفت:آتشي است.

 

 

گفتم:مگر آن را ديده اي؟گفت:نــــه در آن سوخته ام.

 

 

 

 

 

 


 

به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد

 

به ابر گفتم عشق چيست؟!بــاريــد

 

به باد گفتم عشق چيست ؟! وزيــد

 

به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد

 

به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد

 

به انسان گفتم عشق چيــــــــــست؟!

 

اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:          ديوانگيست!!!

 

                                                                          

 

( منتظر نظرات گرم شما عزیزان هستم)

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در دوشنبه نوزدهم دی 1384 ساعت 10:48 | لینک ثابت |


نظر يادت نره عزيز

 

اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند پرسيدند كه: آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟

بگو:
دنيايي از عشق بود كه به خاطر حسرت كرانه عشق جوش وخروش ميكرد

بگو:
ديوانه اي بت پرست بود كه بتش را ديوانه وار دوست مي داشت

بگو:
اشك در بدري بود كه به هيچ ديده اي به جز ديده ي من آشيان نداشت

بگو:
بگو براي اندك زماني با من بود وليكن تا آخرين لحظه هايش مي گفت:


                                                                           دوستت مي دارم

 

(با تشکر از دوست گلم مهر شاد)

نوشته شده توسط MEGHDAD در پنجشنبه پانزدهم دی 1384 ساعت 14:6 | لینک ثابت |


امیدوارم که همیشه عـاشــق باشید ، باشد ، باشند و....

 

تقدیم به اونای که میان وچند روزی هستن و بعد میرن انگار اصلا  هیچ وقت نیومدن ونرفتن.... !!!

 

 

غمِ تنهای من و دیونه کرده                گل ِ یادت تو دلم جونه کرده

تو دلم غم تو مثل یه پرنده             زیر سقف خونه آشیونه کرده

هر کسی داره میل ِ شوق نگاری           روزگار می گذرون ِ به عشق ِ یاری

واس این چشم انتظار دیگه نمونده               نه تحملی نه صبری نه قراری

من که غمخوار ندارم جز تو کس یار ندارم            دیگری را نپرستم من و از یــاد مبــــر

یــــاد مبـــــــــــــــــــــــــــــر


چیزی نگو قسم نخور تموم حرفات یه دروغه     کسی نگفت خودم دیدم خونه ی قلب تو شلوغه

چیزی نگو لیاقتت عشق مقد سم  نبود          حس می کنم نبودی و بودنتم یه قصه بود

تو دیکه مـُـری و این حرف ِ آخره                بزار عشق تو از خاطرم بره

فکر می کردم قلبت مال منه                   اما اینگار صد شاخه می پره

اسمتو پاک کردم از تو دفترام                   بی خودی قسم نخور دیگه سخته برام

تو رو باور داشتم و می خواستمت                                چرا آتیش کشیدی همه ی باورم

کسی نگفت بهم من خودم دیدم                                              اما راستش و بخوای یه چیز و نفهمیدم

چرا وقتی تو رو از عشق خالی دیدم                     جــای گریه به حالت می خندیدم

شایدم واسیه اینه که دیگه بی ارزشی               واسیه همه عروسک نمایشی

تو که می گذری ساده از اون همه عشق                                     لیاقت نداری دیگه با من باشی

 

( نظر یادتون نره عزیزان)

نوشته شده توسط MEGHDAD در سه شنبه سیزدهم دی 1384 ساعت 0:38 | لینک ثابت |


 


توي آسمون عشقم غير تو پرنـــده اي نــيـســت

 

روي خاموشي لبهام  جز تو اسم ديگه اي نيست

 

توي قلب من عزيزم هيچ كــســي جــاي نـــداره

 

دل عاشقم به جز تو هيچ كسي رو دوست نداره

 

 

I love you

 

 
نوشته شده توسط MEGHDAD در شنبه دهم دی 1384 ساعت 21:16 | لینک ثابت |


meghdad

                                                        

نگاهـــت بود غمی شــیرین برایــم

کــاش نمــی گفــتم دوســتت دارم

تـــا نــگــیـری نــگـاهــت را از مــن

 

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در شنبه سوم دی 1384 ساعت 13:55 | لینک ثابت |

قصه عشق

در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود،فضیلت ها و تباهی ها همه جا شناور بودند.آنها از بیکاری خسته شده بودند،روزی همه ی فضایل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند،خسته تر و کسل تر از همیشه،ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:

بیایید یک بازی کنیم مثل قایم باشک،،،

همه از پیشنهاد او شاد شدند و دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم

می گذارم!!!

از آنجایی که هیچکس دلش نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد،همه قبول کردند که او چشم بگذارد،،،

دیوانگی جلوی درختی رفت،چشم هایش را بست و شروع کرد به شمردن،

یک،،،دو،،،سه،،،

همه رفتند تا جایی پنهان شوند،لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد،خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد،اصالت در میان ابرها پنهان شد،هوس به مرکز زمین رفت،طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی همچنان مشغول شمردن بود،،،

هفتاد و نه،،،هشتاد،،،هشتاد و یک،،،

همه پنهان شده بودند بجز عشق که مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست،چون که همه می دانند پنهان کردن عشق مشکل است و در همین حال دیوانگی به آخر شمارش می رسید،،،

نود و پنج،،،نود و شش،،،نود و هفت،،،

هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پرید و پشت یک بوته ی رز پنهان شد!!!

دیوانگی فریاد زد :   دارم می آیم،

اولین کسی را که پیدا کرد تـنبلی بود،زیرا تـنبلی تـنبلی اش آمده بود تا جایی پنهان شود،لطافت که به شاخ ماه آویزان شده بود را پیدا کرد،دروغ را ته دریاچه،هوس را مرکز زمین،خلاصه یکی یکی همه را پیدا کرد بجز عشق که از یافتنش ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد که تو حتما" باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته ی گل است.دیوانگی شاخه ای چنگک ماننده را از درخت کند و با شدت آن را در بوته های گل رز فرو برد،دوباره و دوباره،،،تا اینکه با صدای ناله ای متوقف شد،عشق از پشت بوته های گل بیرون آمد،با دست هایش  صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد،او نمی توانست جایی را ببیند، چون کور شده بود...!

دیوانگی گفت: من چه کردم،چگونه می توانم تو را درمان کنم؟

عشق پاسخ داد :تو نمی توانی مرا درمان کنی،اما اگر می خواهی

می توانی راهنمای من باشی،،،

و از آن روز است که عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار او،،،

 

                                          

نوشته شده توسط MEGHDAD در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384 ساعت 21:58 | لینک ثابت |


تقدیم به تو که بهترینی و برترینی

بارها خواستم رازی که مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برایت فاش کنم

می خواستم بگویم دوستت دارم... اما نتوانستم

... هرگاه از کنارم می گذشتی آرزو می کردم این راز را در نگاهم بخونی

... افسوس که تو بی اعتنا از کنارم می گذشتی

تا آنکه دیروز قلم به دست گرفتم تا بنویسم از تو و این همه بی مهریت متنفرم

وقتی قلم را از روی کاغذ بر می داشتم با تعجب دیدم که نوشته ام :

                                    (دوستـــــت دارم)

            آخر قلب یک عاشق هرگز نمی تواند دوروغ بگوید

نوشته شده توسط MEGHDAD در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 ساعت 12:20 | لینک ثابت |

i love you

یکی را دوســـت می دارم که از من خبر ندارد

عجیب اســت محــبت من که در او اثر نـــدارد

غلـط اســـت هـر که گــوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خــون شد  دل او خــبر نـــدارد


¤غـــــــروب عاشـــــــقان رنگــــــــش طلایست

                                                  گـــــر چـــه آخـــرش رنـــج و جــــدایست¤

 

 

نوشته شده توسط MEGHDAD در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384 ساعت 10:0 | لینک ثابت |